|
گفتی محبت کن برو , باشد , خداحافظ , ولی... , رفتم که تو باور کنی , دارم محبت میکنم......
|
|
|
|
||||
|
وقتی عزیـزت بی دلیل! جواب سلام نده ، یا روزها و هفته ها سـراغی ازت نگیـره! چه حالی میشی ؟ ناراحت میشی از این بـی اعتنایی ؟ یا عصـبانی میشی از بازی روزگار ؟! یا برات مهم نیست ؟! یا ...
یا با اینکه ، خیلی بی اعتنایی دیـدی ازش ، مثل همیشه توجیه میکنی! که سرش شلوغه ، کار داره، حوصلتو نداره،و کلی یاهای دیگه !!
مهــم نیست ...!!
دلم گـرفت و باز صـدای شکستنش رو شنیـدم ، ولی باز پیش خودم کلی بهونه برا کارش جور کردم! یاد این جمله میافتم: برای هــزارمین بار پرسید: تاحالا شـده من دلت رو بشکنم ؟ منم برای هــزارمین بار به دروغ گفتم: نه. هیچ وقت.............. تا مبادا دلش بشکنــه!! ولی یادم میفته آخه هیچ وقت اینو هم ازم نپرسیـده !!
مهــم نیست ... !!
ســری به دنیای نظم میزنم:
ز چشمت اگر چه که دورم هنوز پر از اوج و عشق و غــرورم هنوز
اگر غصه باریــد از ماه و سال به یاد گذشته صبــورم هنوز
شکستنــد اگر قاب یاد مرا دل شیشه ای دارم ، بلورم هنوز
سفـر چارهی درد هایم نشد پر از فکـر راه عبـــورم هنوز
ستاره شـدن کار سختی نبود گشتم ولی غــرق نورم هنوز
پر از خاطــرات قشنگ توام پر از یاد و شوق و مــرورم هنوز
ترا گم نکــردم خودت گم شدی! من شــیفته ، با تو جورم هنوز
اگر جنـگ با زنـدگی ساده نیست در این عــرصـه مردی جسورم هنوز
اگر کوک ماهـــور با ما نساخت پر از نغمه پاک و شــورم هنوز
قبول است عمــر خوشی ها کم است ولی با توام، پس صبــــورم هنوز
یک نم اشـک ، یک دل گــرفته ، یک چـرای بزرگ ، و کلی ســوال بی جواب!! خسته شدم از فکــر کردن به اینها و تقدیـــر !
مهــم نیست ... !!
این تقدیــر توست! شاید اون بالایی هواتو نداره! ، شاید سرنوشتت رو اینجوری نوشتن!
کاش اینجوری میشد ، کاش اونجوری میشد و خیلی کاشها و شایدهای دیگه!! که الان ...
مهــم نیست چون مهــم نیستی !! |
|||||
|
|||||